سيد جلال الدين آشتيانى

581

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

بهره‌يى ندارند . تحقيق اين عويصه « بطن ششم » ، كه از اسرار و فهم آن در نهايت غموض است ، اين است : سالك ، ساير الى اللّه و ملكوته الاعلى و مسافرى كه غايت نظر او فناء در احديت وجود است ، در مقام تحقق باسماء ظاهر و باطن و انغمار در مقام جمعيت اين دو اسم ، گاهى متحقق به وحدت وجودى است ، و وحدت وجود را در كثرت عينى شهود مىنمايد ، كه از آن تعبير باستحضار وحدت در كثرت عينى نموده‌اند ، و گاهى متحقق به كثرت علمى است باعتبار شهود كثرات در عين وحدت وجود . در اين مقام ، مسافر بسوى حق قادر به جمع بين وحدت و كثرت نيست ، چون احكام و لوازم ظاهر و باطن با يكديگر تعارض دارند ، و احكام هر يك مستلزم احتجاب احكام ديگر است ، لذا سالك در اين موطن مقيد به حكم يكى از دو تجلى وحدت و كثرت مىباشد ، و عدم تمكن سالك از جمع بين اين دو حضرت ، « حضرت ظاهر و باطن ، وحدت و كثرت » نقص سالك ، و خروج از اين طور كه وراء طور عقل است ، از براى سالك محقق امكان دارد . سالك بعون و عنايت حق تعالى ، ناچار است از اين احتجاب خارج شود . چون در اين موطن اسماء ظاهر و باطن ، اجتماع و امتزاج دارند و اين اجتماع و امتزاج علت حصول نتيجه است ، مقتضى مظهرى از مظاهر و اعيانند ، از اجتماع اسماء ظاهر و باطن و ظهور و تجلى آنها در قلب سالك ، قلبى كه جامع بين احكام كثرت و وحدت باشد ، و هيچ يك از اسماء ظاهر و باطن مبدا احتجاب احكام يكديگر در نظر شهودى سالك محقق نگردد ، و قلب جامع بين حضرت ظاهر و باطن است سالك از استحضار و شهود اين دو مظهر تجلى حق به برزخيت ، جامع بين اين دو حضرت و احكام اسماء ظاهر و باطن مىگردد . حالت حاصل از امتزاج و اجتماع اسم ظاهر و باطن را مقام اخفى ، و قلب جامع بين دو تجلى و مقام تحقق به حضرت وحدت و كثرت ، و مظهر اسم : « لا يشغله شأن عن شأن » ناميده‌اند . چنين قلبى مظهر برزخيت ثانى و تعين ثانى و مقام واحديت و مقام قاب قوسين است . سالكى كه متحقق باسماء ظاهر و باطن گرديده باشد ، در اين موطن و مقام مظهر و مرآت صفات الهى و اسماء حق ، چه اسماء ظاهر و چه باطن است . براى